دغدغه ایران

ایران برای توسعه پایدار به عقلانیت جوهری نیازمند است.

دغدغه ایران

ایران برای توسعه پایدار به عقلانیت جوهری نیازمند است.

دغدغه ایران
حق داریم ایده‌‌های‌مان را درباره کشوری که از آن ماست بیان کنیم، به پایداری بقا و ارتقای آن بیندیشیم، و زندگی بهتری مطالبه کنیم. مکلفیم به فکر ایران باشیم و آن‌را آباد و آزاد بخواهیم. باید به قضاوت تاریخ درباره خود بیندیشیم، و کاری کنیم درخور سرزمین و مردمان تمدنی تاریخی، پیش از آن‌که ضعف عقلانیت ما را عبرت تاریخ سازد.
محتوای این وبلاگ از طریق این کانال تلگرام هم در دسترس است. https://telegram.me/fazeli_mohammad

این متن در تاریخ سی و یک تیر 1394 در سایت فرارو منتشر شده است.

-----------------------------------------------------------------------

پاسخ گفتن به منتقدان توافق هسته‌ای از منظر سناریوپژوهی نیز امکان‌پذیر است. سناریوپژوهی مقتضیاتی دارد که در یک متن کوتاه امکانی برای آن نیست، لیکن تا حدودی می‌توان ایده اصلی را مطرح کرد.

به گمان من چند گزاره زیر، درستی سناریوی توافق را قابل استنتاج می‌سازند:


1. مقام معظم رهبری، در جایگاه مرجع تقلید و ولی فقیه، تولید، نگهدای و کاربرد سلاح‌های هسته‌ای را حرام اعلام کرده‌اند. 

2. سابقه منع کردن ساخت و کاربرد تسلیحات شیمیایی توسط امام خمینی (ره) در خلال جنگ ایران و عراق، شاهدی بر پایبندی ایران به حرمت ساخت و کاربرد سلاح‌های کشتار جمعی است. 

3. تأمین سوخت رآکتور و سایر کاربردهای مد نظر ایران غنی‌سازی بیش از 20 درصد لازم ندارد. 

4. ایران قطعنامه‌های شورای امنیت را که ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل متحد صادر شده‌اند، غیرقانونی دانسته و اساساً خود را تهدیدی برای امنیت بین‌المللی نمی‌داند.

5. از گزاره‌های فوق نتیجه می‌شود که ایران به دلایل مذهبی، عدم نیاز صنعتی، و نفی اتهام تهدید امنیت بین‌المللی، هرگز به دنبال غنی‌سازی بیش از 20 درصد نخواهد بود. 

6. اظهارات جان کری درخصوص این‌که ایران در پانزده سال گذشته مواد هسته‌ای و تکنولوژی ساخت سلاح هسته‌ای را داشته، اما عزم سیاسی ساخت چنین تسلیحاتی را نداشته، شاهدی بر درستی گزاره‌های قبلی حتی از منظر آمریکاست. 

7. ساخت سلاح هسته‌ای به غنی‌سازی تا بیش از 90 درصد نیاز دارد. وقتی ایران به غنی‌سازی بیش از 20 درصد اقدام نخواهد کرد، پس هرگز به تهدیدی بدل نمی‌شود که طرف‌های مذاکره‌کننده را از بیم ساخت بمب پای میز مذاکره و دادن امتیازهای بیشتر بکشاند. 

اگر طرف‌های مذاکره‌کننده کاملاً به مواضع ایران اعتماد داشته باشند، و اگر منتقدان توافق هسته‌ای به گزاره‌های اعلامی خود – چیزهایی شبیه گزاره‌های 1 تا 5 این نوشتار – پایبند باشند، بهترین حالت برای طرف‌های مذاکره‌کننده با ایران، ترک میز مذاکره و رهاکردن ایران در شرایط تحریم است. وضعیت ساده‌ای است: ایران بیش از 20 درصد غنی‌سازی نمی‌کند و تهدیدی برای ساخت بمب نیست، پس چه ضرورتی برای مذاکره با ایران و دادن امتیازهایی – حتی کمتر از آن‌چه در توافق ذکر شده – وجود دارد؟ ایرانی‌ها برای رسیدن به غنی‌سازی 20 درصدی که تهدیدی متوجه امنیت بین‌المللی و تغییر موازنه قدرت نمی‌کند، خود را در دام چندین قطعنامه، تحریم‌های چندجانبه و چندلایه قرار داده‌اند و چرا باید به آن‌ها فرصت داد تا از این دام خارج شوند؟

منتقدان داخلی توافق برای مقابله با این استدلال، می‌توانند بگویند ایران غنی‌سازی در سطوح بالاتر را دنبال خواهد کرد تا طرف‌های غربی وارد مذاکره و دادن امتیازهای بیشتر شوند. اما این کار به معنای نقض همه گزاره‌های قبلی خودشان و پذیرش اتهام‌های مندرج در قطعنامه‌ها و سخنان طرف‌های مذاکره‌کننده است. رفتن به سمت غنی‌سازی بیش از 20 درصد، به معنای تأیید نگرانی‌ها درباره گریز هسته‌ای، زیر پا گذاشتن فتوای مذهبی و تبدیل شده به تهدید امنیت بین‌المللی است. توجیه نیاز صنعتی به غنی‌سازی بیش از 20 درصد نیز دشوار است. 

توافق محصول شرایطی است که ایران به اصول خود پایبند است و بنابراین تحریم به بهانه تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای را ناعادلانه می‌داند. از سوی دیگر، 1+5 نیز به پایبندی ایران به اصول اعلام شده‌اش اعتماد ندارند. بنابراین نمی‌توانند نسبت به فعالیت هسته‌ای ایران بی‌تفاوت باشند.

با این اوصاف، بر عهده منتقدان توافق است که توضیح دهند اگر ایران نمی‌خواهد اصول خود را زیر پا بگذارد – به فتوای مذهبی پایبند است، تهدید امنیت بین‌المللی نیست، و برای غنی‌سازی فراتر از 20 درصد انگیزه‌ای ندارد – و از 5+1 می‌خواهند که به این اصول ایران اعتماد کنند، چه دلیلی برای کشاندن 5+1 پای مذاکره و اساساً شروع فرایند تلاش برای رفع تحریم‌ها باقی می‌ماند؟ هر گزینه دیگری غیر از توافق، تمام نظام استدلالی منتقدان توافق هسته‌ای در ایران را به هم می‌ریزد. 

گزاره‌هایی که منتقدان توافق هسته‌ای درستی آن‌ها را تأیید می‌کنند، و ایران را از ابتدا پایبند به آن‌ها دانسته‌اند، هیچ سناریویی غیر از توافق را پیش پای ایشان قرار نمی‌دهد. از این منظر، خوب است که طرف‌های مذاکره‌کننده به متعهد ماندن ایران به اصول خودش اعتماد کامل ندارند.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۴
محمد فاضلی

Populism
پوپولیسم، صرف‌نظر از همه تعریف‌هایش، در سایه ادراک جدید ما از مفهوم توسعه پایدار، به این ترتیب قابل تعریف است: پوپولیسم ویژگی آن نوع سیاست‌ورزی است که سیاستمداران در پی کسب رضایت توده‌ها، زیست‌پذیری و توسعه پایدار – اعم از توسعه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی – را در مخاطره قرار می‌دهند. این نوع سیاست‌ورزی، توده‌ها را از مواجهه با واقعیت بازمی‌دارد، و از آن‌جا کسب رضایت اصلی‌ترین هدف است، صحبت از محدودیت و ناتوانی هیچ جایگاهی ندارد. پوپولیسم با تصور محدودیت ناسازگار است. امکان‌پذیر جلوه دادن هر امری، ویژگی بیان پوپولیستی است. پوپولیست‌ها از نتوانستن نمی‌گویند. اقرار به نتوانستن به این معناست که سیاستمداران نمی‌توانند برخی خواسته‌های توده را برآورده سازند، و این با اصل کسب رضایت در تعارض است. پوپولیسم بر ساده‌سازی و پیچیدگی‌زدایی از واقعیت بنا می‌شود. پوپولیسم به ناچار، کنش‌گراست زیرا ساختاری اندیشیدن و به ساختار فکر کردن، به معنای پذیرش محدودیت است. ناگزیر پوپولیسم قدر و شأنی بی‌تناسب با واقعیت برای کنشگر قائل است. از این منظر، اراده‌گرایی جوهره و نیروی پیشران پوپولیسم است و با همین رویکرد، اقلیم، مکانیسم قیمت، بازار، تاریخ تحول اقتصادها، و نظام روابط اجتماعی و ساختار نظام جهانی می‌تواند مغلوب اراده پنداشته شود. به همین دلیل است که پوپولیسم به این معنی است که همواره باید به دنبال آدم‌هایی گشت که قادرند قهرمان‌های مطلوب‌تری باشند. از آن‌جهت که ساختار نادیده گرفته می‌شود، پوپولیسم با منطق زمانمندی در تعارض است، و به همین ترتیب با منطق «توالی» در تضاد است، و از همین منظر در نظر پوپولیست‌ها رخدادها می‌توانند بدون پیش‌شرط‌ها و ملزومات رخ دهند و این پی‌آمد مستقیم اراده‌گرایی است. نفی زمانمندی به معنای نادیده‌ گرفتن درازمدت و آینده است. آینده‌ای مطلوب فقط ترسیم می‌شود بدون آن‌که ملزومات این آینده در نظر گرفته شود، و لاجرم این آینده تضمینی برای تحقق ندارد.
من معتقدم، اگرچه پوپولیسم ساختارگریز است، ولی جامعه ایرانی به شکل ساختاری پوپولیستی است. بر اساس این تعریف، مقابله با پوپولیسم ایرانی، نه با تغییر کردن شیوه سخن گفتن، بلکه با تغییری ساختاری در شیوه مواجهه با واقعیت رخ می‌دهد. پوپولیسم وقتی تعدیل و رفع می‌شود که تضمین زیست‌پذیری و توسعه پایدار معیار قرار گیرد.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۳:۵۷
محمد فاضلی

مدتهاست قصد دارم سلسله نوشتههای کوتاهی با عنوان «کجا زندگی میکنیم» بنویسم. هدفی که برای این مجموعه (انشاءالله اگر عملی شود) در نظر گرفتهام، تشریح شرایط امروزین ایران است. متنهای کوتاهی خواهند بود که ادراک من از شرایط عمدتاً ساختاری ایران را تشریح میکنند. تلاش میکنم همان شرایطی را تشریح کنم که برای گفتوگوی واقعی و مؤثر بر شرایط زندگی امروز و نسلهای آینده ایران، به آگاهی یافتن بر آنها نیاز داریم.

من به دلایل مختلف علاقهای به حضور در شبکههای اجتماعی موبایلی ندارم؛ اما این مجموعه متنها را کوتاه خواهم نوشت و یکی از مهمترین اهدافم از این کوتاه نوشتن آن است که اگر دوستانی مطالب را مفید یافتند، و علاقه داشتند، آنها را روی شبکههایی که امروز روی موبایل برای اکثریت جامعه ایران در دسترس شده است بازنشر کنند. اولین نوشته از این مجموعه را امروز مینویسم و از خدا میخواهم توفیق داشته باشم مداوم بنویسم.

------------------------------------

ما در جایی زندگی میکنیم که نخبگانش مهاجرت میکنند.

-          از حدود 4 میلیون ایرانی ساکن خارج از کشور، 1400000 نفر در آمریکا، 800 هزار نفر در امارات عربی متحده، 410 هزار نفر در انگلستان و کانادا، 210 هزار نفر در آلمان، 155 هزار نفر در فرانسه و 110 هزار نفر در سوئد زندگی میکنند.

-          از میان ایرانیان ساکن آمریکا 56.3 درصد تحصیلات عالی دارند، و این رقم در اتریش 43، استرالیا 40 و فرانسه 50 درصد است.

-          از میان دانشآموزان المپیادی مدالآور کشور، 62 درصد به کشورهای توسعهیافته مهاجرت کردهاند. 140 نفر از دانشآموزان المپیادی سالهای 1993 تا 2007 در آمریکا و کانادا تحصیل و کار میکنند.

-          70 درصد مدالآوران المپیاد فیزیک، 76.7 درصد مدالآوران ریاضی، 50 درصد مدالآوران کامپیوتر، و 50 درصد مدالآوران شمی از کشور خارج شدهاند. مقصد عمده این افراد آمریکاست. مبدأ اکثر این افراد نیز دانشگاه صنعتی شریف است.

-          صندوق بینالمللی پول خروج 180 هزار نخبه ایرانی را به معنای خروج سالیانه 50 میلیارد دلار از کشور برآورد کرده است.

-          رضا فرجی دانا در زمان تصدی سمت وزیر علوم گفته بود سالیانه 150 هزار نخبه کشور را ترک میکنند و این به معنای روزانه 410 نفر است. (البته حتما منظور ایشان، 410 تحصیلکرده بوده است، و این تعداد با تعریف متداول و رسمی از نخبه سازگار نیست.)

فرار نخبگان


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۱۰:۳۷
محمد فاضلی

حسین موسویان را هرگز حضوری ندیدهام، و کلامی با یکدیگر سخن نگفتهایم. اما تقریباً همه نوشتههای ایشان در دو سال اخیر را دنبال کردهام. در دو سال گذشته فرصتهایی پیش آمده تا با همکاران سابق او گفتوگوهایی داشته باشم. همه از دقت، توانمندی، شجاعت، صراحت و هوشمندی او گفتهاند. اما فراتر از همه اینها، عرق او به منافع ملی ایران و تلاش خستگیناپذیرش برای پوشاندن کاستیهایی که در شیوه پیشبرد منافع ایران در خاک ایالات متحده وجود دارد ستودنی است.

این همه تلاش را بگذارید در بستر برخوردی که با او در دوران محمود احمدینژاد شده است. حسین موسویان به اتهام جاسوسی و نگهداری اسناد محرمانه دستگیر میشود و موجی از تهمت و گفتههای ناروا علیه او به راه میافتد. نهایتاً در هفتم آذر 1386 سخنگوی قوه قضائیه خبر تبرئه حسین موسویان در مورد هر دو اتهام را اعلام میکند؛ و احمد توکلی نماینده مجلس و مدیر مسئول سایت الف بابت وارد آوردن اتهامات ناروا از وی عذرخواهی میکند.

موسویان اکنون حدود پنج سال است که در دانشگاه پرینستون به دفاع از ایران مشغول است. او به اندازه همه نمایندگان اندیشکدههایی که نداریم ولی باید میداشتیم تا در خاک خاک ایالات متحده از منافع ما دفاع کنند و سخنگوی سیاست هستهای کشور باشند، عمل کرده است. مجلات و روزنامههای اروپایی، عربی و آمریکایی عرصه دفاع او از دیپلماسی هستهای دولت است؛ و دانشگاهها و مراکز راهبردی آمریکا و اروپا بیش از هر فرد دیگری در ماههای اخیر شاهد حضور او برای زدودن سوءتفاهمها، تأثیرگذاری بر نخبگان آمریکایی، مقابله با اقدامات لابیهای اسرائیلی و عربی، و دفاع از ابتکار دولتهای ایران و آمریکا در مذاکرات هستهای بوده است.

حسین موسویان در این سالها، مصداق آدمهایی است که برای دنبال کردن منافع ملی و چارهجویی برای صلح، از پا نمیافتند. همانهایی که به قول حسین علیزاده زانوی غم بغل نمیگیرند، و به قول لویی پاستور وقتی به پایان راه نزدیک میشوند میتوانند بگویند «من هر آنچه در توان داشتهام، انجام دادهام.»

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۴۵
محمد فاضلی

گفته‌ای است منسوب به لویی پاستور که مخاطب را به امیدواری و سخت‌کوشی در سخت‌ترین لحظات عمر هر ملتی فرا می‌خواند.[1] پاستور از آدمیان می‌‌خواهد چنان در راه یادگیری و دانش بکوشند که چون به پایان زندگی نزدیک میشوند بتوانند با صدای بلند بگویند « من هر آنچه که در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام.» مصداقهای وطنی این چنین سلوکی در زندگی را نیز میتوان بسیار یافت، و من از میان همه ایشان، حسین علیزاده را ستودنی و دوستداشتنی میدانم.

حسین علیزاده، همواره از جنس مبارزهای بیانتها برای تأثیرگذاری علیرغم همه ناخرسندیهاست. عصر شکستن سازها و سرکوب آوازها هم او را از پا نینداخته است. در میانه دهه هفتم زندگی بودن هم از حرکت، خلاقیت و تعهدش به موسیقی نکاسته است. سخنانش، تاریخ مقابله غمبار قدرت با موسیقی نیست؛ و عملش روایت تفوق شور و شعور بر نخوت قدرت است. شوری که از تعهد حرفهای و علقه ملی علیزاده برمیخیزد، با هر نوایی در گوش مخاطبش زیبایی خلق میکند. ملی و به همان اندازه جهانی است. زندگی در بیان موسیقایی علیزاده، هیچگاه رنگ خمودگی و جمود نمیگیرد، خواه روایتی تاریخی از زبان «نینوا»، عصیانی از جنس «ترکمن»، یا رازگویی با «راز نو». این حرکت و غلیان دائم الهامبخش است، الهامی که در «نواهایی از جنس شور و شعور» موج موج شنونده را در بر میگیرند. آخرین عبارتی که از او خواندم، چیزی از جنس همه آن مبارزه و حماسهای است که در منش حرفهای و خلاقیت هنری او بازتاب یافته است، نوایی از جنس شور و شعور: «با تمام مشکلاتی که ممکن است وجود داشته باشد، من هیچ‌گاه زانوی غم بغل نمی‌گیرم، از هیچ مسئولی خواهش نمی‌کنم به من مجوز بدهد. هیچ مسئولی در اندازه‌ای نیست که بخواهد برای کسانی مثل ما که نیم قرن در مملکت کار کرده مجوز بدهد. سی و سه پل نمیگوید اجازه بدهید من باشم؛ وقتی میگوئیم شجریان مثل این است که می‌گوئیم عالی قاپو یا سی و سه پل. با همه‌ی اینها، باید تلاش کرد تا در همین چهارچوب‌ها، حرف‌های خودت را بیان کنی، باید فکر کرد چگونه می‌توان تداوم داشت؟ باید هنر زندگی کردن را بلد بود و به بهترین شکل از آن استفاده کرد. باید به دقت نگاه کنیم و ببینیم چه کسی درست میگوید و چه کسی اشتباه می‌کند و در نهایت با هدف صلح و دوستی فکر چارهجویی باشیم.»



[1]. «در هر حرفه‌ای که هستید، نه اجازه دهید که به بدبینی‌های بی‌حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف‌بار – که برای هر ملتی پیش می‌آیدشما را به یاس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌هایتان زندگی کنید و نخست از خود بپرسید برای یادگیری و خودآموزی چه کرده‌ام؟ سپس همچنان که پیشتر می‌روید، بپرسید من برای کشورم چه کرده‌ام؟ و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس هیجان‌انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در اعتلای بشریت داشته‌اید. اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهای‌مان بدهد یا ندهد، هنگامی که به پایان راه نزدیک می‌شویم هر کدام از ما باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم: من هر آنچه که در توان داشته‌ام، انجام داده‌ام.»


۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۶:۴۶
محمد فاضلی

این مطلب در هفته نامه صدا، مورخ 30 خرداد 1394 منتشر شده است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

طرح مسأله

رئیس‌جمهور در سخنرانی مراسم دهمین دوره اهدای جایزه ملی محیط زیست از تأثیرگذاری تحریم‌ها بر آب خوردن مردم سخن گفت. طبیعی است که رئیس‌جمهور نخواهد به زبانی فنی درباره سازوکار ارتباط تحریم‌ها و تخریب محیط زیست – از جمله کیفیت و کمیت آب در دسترس – سخن بگوید. عدم تشریح ارتباط این دو مقوله، که بیش از هر کسی بر عهده سازمان حفاظت محیط زیست است، این فرصت را در اختیار منتقدان قرار داد تا مستمسکی برای نقد دولت و حمله به حسن روحانی به دست بیاورند. لیکن من در این نوشتار مختصر قصد دارم تا در چند بند، بسیار مختصر، درباره سازوکار ارتباط تحریم‌ها و محیط زیست استدلال کنم. بدیهی است که متخصصان محیط زیست و دست‌اندرکاران آن می‌توانند اطلاعات دقیق‌تری ارائه کنند.

 

سازوکارهای تأثیر تحریم‌ها بر محیط زیست

تحریم‌ها و تحدید گزینه‌های تأمین نیاز جمعیت: برآوردن نیازهای جمعیت فزاینده هر کشوری، حداقل به دو طریق امکان‌پذیر است. ارتقای تکنولوژی و بهره‌وری فزاینده راهکاری است که کشورهای توسعه‌یافته در پیش گرفته‌اند و به این طریق بدون فشار فزاینده بر محیط زیست، نیازهای خود را تأمین می‌کنند. بهره‌وری بالای آب، شدت انرژی پایین، هدررفت اندک منابع، و تبدیل منابع محدود اکولوژیک به ثروت‌های بیشتر، در ذیل این راهبرد قابل تعریف است. اما در شرایط فقدان تکنولوژی و ناکارآمدی در ارتقای بهره‌وری – که البته محصول ناکارآمدی سازمانی و نهادی نیز هست – برآوردن نیازهای فزاینده، با فشار شدید بر اکوسیستم‌ها امکان‌پذیر می‌شود، راهکاری کوتاه‌مدت و خسارت‌بار. تحریم‌ها به دلایل متعدد، از جمله دشوار کردن دسترسی به تکنولوژی، بی‌ثبات کردن شرایط سرمایه‌گذاری در زمینه ارتقای بهره‌وری و بهبود تکنولوژی، و بستن دست دولت و جامعه در زمینه داشتن گزینه‌های بیشتری که امکان تنظیم‌گری مناسب‌تر را فراهم کنند، بر محیط زیست فشار می‌آورند.

تحریم‌ها و تحدید گزینه‌های خلق ثروت: کشاورزی در ایران به دلایلی که در بند فوق تلویحاً به آن‌ها اشاره شد، مولد فشار اکولوژیک شدید بر منابع طبیعی است. رتبه اول در فرسایش خاک، و بالاترین میزان برداشت از منابع آب تجدیدپذیر در جهان شاخص‌هایی از همین وضعیت هستند. کاهش فشار اکولوژیک نیازمند کاهش امید به خلق اشتغال مستقیم در بخش کشاورزی و فعال کردن دو بخش صنعت و خدمات برای جذب نیروی کار اضافی و در شرایط فعلی بیکار است. به عبارتی باید اشتغال‌زایی در دو بخش خدمات و صنعت دنبال شود. کاهش فشار اکولوژیک در عرصه کشاورزی نیز متضمن کاربست روش‌هایی است که عمدتاً مکانیزه و مبتنی بر تکنولوژی کم‌کاربر هستند. اما تحریم‌ها به‌واقع اثرگذاری معناداری بر تحدید گزینه‌های اشتغال‌زایی در صنعت و خدمات دارند. این بدان معنا نیست که تحریم‌ها تنها عامل مهم رکود در بخش صنعت، خدمات و مسکن هستند، بلکه بدان معناست که نمی‌تواند ارتباط تحریم‌ها و تنوع گزینه‌های موجود برای کاهش فشار اکولوژیک را نادیده گرفت.

دو مسیر تأثیرگذاری تحریم‌ها بر محیط زیست که در بالا تشریح شد، سازوکارهای کلان تأثیرگذاری را نشان می‌دهند. اما ارتباط تحریم‌ها و محیط زیست را می‌توان به صورت تفصیلی‌تر و فنی‌تری هم دنبال کرد. این ارتباط در حیطه دانش من از محیط زیست و شرایط اقتصادی کشور، در محورهای زیر قابل بررسی است.

1.     تحریم‌ها بر کیفیت و کمیت سموم کشاورزی وارداتی اثر گذاشته و مستقیماً بر میزان محصول‌دهی کشت و هم‌چنین میزان آلودگی وارده بر اراضی تأثیرگذار است.

2.     محدود شدن ارتباطات میان شرکت‌ها و مراکز تحقیقات کشاورزی ایرانی و خارجی بر اثر وضع تحریم‌ها، بر تحقیقات در زمینه تولید دانش کشاورزی، اصلاح نژاد دام‌ها و هم‌چنین روش‌های بهره‌برداری پایدار از محیط زیست اثر می‌گذارد.

3.     مشکلات در واردات کالاهای دارویی برای دام‌ها بر صنعت دامداری کشور اثر خواهد گذاشت.

4.     کاهش منابع درآمد ارزی دولت بر اثر تحریم‌ها، کسر بودجه و نهایتاً افزایش قیمت حامل‌های انرژی، فشار بر منابع سوختی قابل تأمین از جنگل – بالاخص در مناطق روستایی – را تشدید کرده و به تخریب جنگل‌ها کمک می‌کند. افزایش قیمت حامل‌های انرژی در شرایطی که کشور قادر باشد از طریق مراوده با بازار جهانی به بهبود تکنولوژی و اصلاحات نهادی برای کاهش مصرف انرژی دست بزند و مکانیسم قیمت به راهکاری برای استفاده بهتر منابع انرژی فسیلی تبدیل شود، به محیط زیست کمک می‌کند. اما در شرایطی که امکانی برای بهبود تکنولوژی نباشد و اصلاحات نهادی به دلیل شرایط اضطراری ناشی از تحریم به تعویق بیفتد، باعث تخریب گسترده‌تر محیط زیست می‌شود.

5.     تخریب جنگل‌ها بر اثر فرایندی که تشریح شد، مستقیماً بر توانایی تغذیه آبخوان‌ها و تأمین ذخیره آب شیرین کشور اثر می‌گذارد. این تأثیر بالاخص در ناحیه زاگرس بسیار ناخوشایند خواهد بود.

6.     تجهیز تصفیه‌خانه‌های آب و فاضلاب که برای صیانت از منابع آبی – بالاخص از طریق فرایند بازچرخانی آب – ضرورت دارند، به دلیل محدودیت‌های انتقال تکنولوژی ناشی از تشدید تحریم‌ها و کاهش منابع ارزی در دسترس دولت، بر محیط زیست، و همان آب خوردنی که منتقدان رئیس‌جمهور به آن اشاره می‌کنند اثر منفی خواهد گذاشت.

7.     تجهیز صنایع به تأسیسات تصفیه آب و فاضلاب نیز مشمول همان وصفی است که در بند قبل به آن اشاره شد.

8.     تحریم‌ها دسترسی به تکنولوژی‌های پیشرفته در زمینه انرژی‌های نو را محدودی می‌کنند. واقعیت این است که بخش مهمی از تجهیزات تولید انرژی‌های نو در داخل ساخته نمی‌شوند. کاهش منابع ارزی و دشوار شدن مبادلات تجاری بر ظرفیت توسعه انرژی‌های نو و به تبع آن بر کیفیت صیانت از محیط زیست اثر منفی خواهد گذاشت.

9.     بهبود تکنولوژی تولید در صنایعی نظیر خودروسازی نیازمند داشتن ارتباطات گسترده با شرکت‌های بین‌المللی است. نکته مهم مندرج در این ارتباط این است که ساختن برخی تجهیزاتی که صنایع خودروسازی به آن نیازمند هستند، در داخل امکان‌پذیر است اما این کار اقتصادی نیست. بنابراین تولید اقتصادی پایدار در صنایع خودروسازی، علاوه بر ضرورت تأمین قطعاتی که ساخت آن‌ها در داخل امکان‌پذیر نیست، نیازمند اقتصادی بودن تولید است. این کار ارتباطات بین‌المللی گسترده است تا بتوان خودروهای بهتری تولید کرد تا از میزان مصرف سوخت و آلودگی کاسته شود.

10. تحریم‌ها و کاهش درآمدهای دولت، افزایش بدهی وزارت نیرو به بخش خصوصی و شبکه نیروگاه‌های کشور را باعث شده است. این شرایط سبب شده صنعت برق به روزمرگی شدیدی مبتلا شود و طبیعی است که در چنین وضعیتی، توسعه تکنولوژی برای تکمیل نیروگاه‌های سیکل ترکیبی، کاهش تلفات شبکه – که آمارها نشان می‌دهد تا چهار برابر بیشتر از میانگین جهانی است – و تغییر در ترکیب سوخت نیروگاه‌ها و کاهش مصرف سوخت فسیلی دشوار شود. از آن‌جا که تولید برق دارای عوارض محیط زیستی شدید است، هر گونه اتلاف برق بیشتر مسبب تخریب محیط زیست گسترده‌تر است.

11. بهینه‌سازی مصرف سوخت نیازمند قرار داشتن در شرایط مناسب برای ارتقای تکنولوژی، و شرایط باثباتی برای اعمال مکانیسم‌های قیمتی برای خارج کردن تجهیزات پرمصرف و جایگزین کردن تجهیزات کم‌مصرف است. این شرایط باثبات و توأم با رشد اقتصادی در شرایط تحریم سنگین سخت به دست می‌آید و شاید ناممکن است. بدون بهینه‌سازی مصرف سوخت، کاهش میزان آلاینده‌ها و کاهش آزادسازی گازهای گلخانه‌ای – که ایران در رتبه هفتم تا دهم تولیدکنندگان آن است – ناممکن خواهد بود. بنابراین تخریب محیط زیستی ناشی از عدم بهینه‌سازی مصرف در شرایط تحریم ادامه خواهد یافت.

12. پایش محیط زیست نیازمند تجهیزات و ابزارهای دقیقی است که سنجش متغیرهای محیط زیست – از جمله آلودگی‌ها را امکان‌پذیر می‌سازند. گذشته از این‌که ساخت برخی از این تجهیزات در حیطه مقدورات تکنولوژیک کشور نیست، به لحاظ اقتصادی هم مقرون به صرفه نیست که کشور زمان و هزینه زیادی را صرف تحقیقات، طراحی و ساخت این تجهیزات کند. به دست آوردن این تجهیزات نیز در شرایط تحریمی دشوار است. بنابراین سنجش و پایش متغیرهای محیط زیست نیز در شرایط تحریم با دشواری‌های جدی روبه‌روست.

 

جمع‌بندی

رئیس‌جمهور یکی از دقیق‌ترین سخنانش درباره ارتباط تحریم‌ها با مسائل کشور را در قالب بیان ارتباط تحریم‌ها و آب خوردن مردم بیان کرده است. منتقدان خوش‌اقبال بوده‌اند که سخنان ایشان خیلی سربسته و غیرفنی بیان شده تا فرصت لازم برای ماهیگیری سیاسی از این سخنان فراهم شود. اگر عبارات فنی‌تر بیان شده بودند چنین مجالی فراهم نمی‌شد. اما این مانع از نمی‌شود که معتقد باشم رئیس‌جمهور سخنی دقیق بر زبان آورده و اهمیت راهبردی تلاش برای رفع تحریم‌ها را از جهتی دیگر بیان کرده است. منتقدان منصفانه به سازوکارهای تأثیرگذاری تحریم‌ها بر محیط زیست ایران بنگرند و اندیشه کنند که سیل فزاینده تخریب محیط زیست اگر به‌واسطه تحریم‌ها تشدید شود و گزینه‌های مقابله با بحران محیط زیست از دسترس خارج گردند، عاقبت چه خواهد شد. منتقدان و مخالفان دولت یازدهم می‌توانند بر موج‌سواری سیاسی خود اصرار ورزند و ربط تحریم‌ها به آب و نان مردم را به ترجیع‌بند پوسترهای تخریب‌گر وجهه دولت یازدهم بدل سازند، اما از خود بپرسند از این تعامل با دولت چه چیزی عاید کشور و محیط زیست به عنوان یکی از راهبردی‌ترین مقوله‌های امنیت در قرن بیست و یکم می‌شود. آیا اگر رئیس‌جمهور ربط تحریم‌ها و وضعیت محیط زیست را بیان نکند، این ارتباط در عالم واقع هم قطع می‌شود؟

منتقدان و مخالفان می‌توانند تلاش برای رفع همه نقائص و کاستی‌های فنی، تکنولوژیک، سرمایه‌ای و دانشی‌ای را که سبب می‌شوند تحریم‌ها بر محیط زیست ایران تأثیر مخرب داشته باشند خواستار شوند، و ایمان داشته باشند که توانایی و استعداد ایرانی قادر است همه ملزوماتی را که برای عقیم گذاردن سازوکارهای دوازده‌گانه برشمرده شده در این نوشتار لازم است در داخل تولید کند. اما چنین کاری با چند مانع اساسی مواجه است. به فرض امکان‌پذیری انجام همه اقداماتی که برای قطع رابطه تحریم‌ها و محیط زیست ضرورت دارد، چنین کاری با این موانع روبه‌روست:

1.     زمان لازم برای تولید همه تکنولوژی‌های ضروری برای ممانعت از تخریب محیط زیستی گسترده‌تر در دسترس نیست. وضعیت بحرانی محیط زیست ایران ضرورت اقدامات را به حدی بالا برده که زمان زیادی برای بهبود وضعیت از طریق فرایندهای به شدت زمان‌بر وجود ندارد.

2.     کاهش درآمدهای ارزی دولت، مانعی جدی پیش روی سرمایه‌گذاری روی تحقیق و توسعه و تولید تکنولوژی‌های ضروری است.

3.     شرایط اضطرار و فقدان ثبات در فضای اقتصاد کلان، محیط تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران و سیاست‌گذاران، گزینه‌های دولت و جامعه برای اصلاحات نهادی لازم جهت کاهش نرخ تخریب محیط زیستی را کم کرده و گاه از دسترس خارج ساخته است.

4.     حتی به شرط امکان‌پذیر بودن تخصیص منابع (زمان، انرژی سیاسی و سرمایه) برای تولید تکنولوژی‌ها و زیرساخت‌های لازم برای کاهش تأثیرگذاری تحریم‌ها بر تخریب محیط زیستی، بسیاری از این اقدامات اقتصادی نیست و دست زدن به چنین اقداماتی پایداری ندارد.

عاقلانه‌تر و منصفانه‌تر آن است که منتقدان و مخالفان دولت به عوض تلاش برای تخریب وجهه دولت از طریق بازی‌های سیاسی، راهکارهای اساسی برای کاهش اثرگذاری تحریم‌ها بر محیط زیست ایران ارائه کنند.

اما سخن آخر با دو مخاطب که در شمار منتقدان و مخالفان دولت نیستند، اما در مقابل بهره‌برداری سیاسی منتقدان و مخالفان دولت از سخنان رئیس‌جمهور – تا آن‌جا که من می‌دانم - سکوت کرده‌اند. اول آن دسته متخصصان محیط زیست که بیش از امثال من سازوکارهای دقیق تأثیر تحریم‌ها بر تخریب محیط زیست را می‌دانند اما سکوت کردند و دم برنیاوردند. این گروه نه در دفاع از رئیس‌جمهوری که شاید علاقه‌ای به وی نداشته باشند، بلکه حداقل باید در دفاع از محیط زیست ایران سخن می‌گفتند. رؤسای جمهوری می‌آیند و می‌روند، اما ما می‌مانیم و محیط زیستی که تاوان کارهای‌مان را به خودمان بازمی‌گرداند، و هر قدر بیشتر سکوت کنیم، فریادش را رساتر به گوش‌های ما خواهد رساند. دوم، سازمان حفاظت محیط زیست که انتظار می‌رفت در دفاع از رئیس‌جمهور و سخنان دقیق وی، رویکرد فعال‌تری اتخاذ می‌کرد. سکوت‌های محافظه‌کارانه زخم‌های محیط زیست را بهبود نمی‌دهد.

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۲۰:۱۱
محمد فاضلی

تقدیم به 175 غواص شهید

همه نکته‌ها در تفاوت میان غواص و موج‌سوار نهفته است. غواص از جنس سکوت است؛ نمایش نمی‌دهد، و کارش افزودن شناخت‌هاست. دنیای زیر آب را می‌بیند، گوهرها و زیبایی‌ها را می‌شناسد و گاه چشم‌اندازی از آن اعماق برای سایر آدمیان تصویر می‌کند. کسی به تماشای غواص ننشسته است، و در تصاویری که از اعماق آب می‌گیرد، خودش غایب و بی‌نام و نشان است؛ غواص حرکتش نوری است در فضایی که تاریک می‌نماید.

اما موج‌سوار همه‌ وجودش نمایش است، تمنای شناخت در کار نیست؛ لذت است، تفنن؛ مرواریدی بیرون نمی‌آورد؛ همه هنرش برآمدن بر فراز موج‌هاست؛ چشم‌اندازی از اعماق را تصویر نمی‌کند، همه وجودش سطح‌نوردی است؛ خودش سوژه است و هدف دیده شدن؛ بصیرتی نمی‌افزاید، سکوتی در کار نیست، بر فراز موج عربده می‌کشد؛ وقتی موج‌ها آرام می‌گیرند و دریا وقار و متانت دارد، موج‌سوار تخته موج‌سواری‌اش را زیر بغلش می‌زند و عزا می‌گیرد؛ صحنه نمایش تعطیل شده است.

۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۴
محمد فاضلی

این نوشته در روزنامه اعتماد روز 23 خرداد 1393 منتشر شده است.

------------------------------------------------------------------

روز 12 خرداد برای شرکت در یکی از نشست‌های «باید درباره آب گفت‌وگو کنیم» در شهر مهریز یزد و در جمع کسانی بودم که همگی به نوعی با قنات سروکار داشتند. مقنّی، کشاورز، مدیر اجرایی و مقام سیاسی مرتبط با مدیریت آب و قنات گرد هم آمده بودند تا درباره نقش قنات در مدیریت پایدار آب گفت‌وگو کرده و تشریح کنند که چه بلایایی بر سر قنات‌های ایران آمد که به وضع فعلی درآمده‌اند. بحث‌های بسیاری درباره علل تخریب قنات‌ها مطرح شد، اما از میان همه علل، یک علت بیش از همه تکرار می‌شد. اکثریت افراد وقتی لب به سخن می‌گشودند یکی از علل تخریب قنات‌ها را «رعایت نشدن حریم قنات» برمی‌شمردند.

من قصد ندارم درباره مدیریت آب بنویسم، اما مجبورم شرحی درباره ارزش قنات ذکر کنم تا بتوانم سخن اصلی را بگویم. قنات سازه ارزشمندی است که در زمره پایدارترین تکنولوژی‌های بهره‌برداری از منابع آبی است. قنات آب را بدون صرف انرژی فسیلی و فقط با بهره‌گیری از جاذبه زمین به سطح می‌رساند، تخریب‌کننده سفره‌های آب زیرزمینی نیست، میزان تبخیر آب در آن بسیار کم است و چندین مزیت دیگر نیز دارد. قنات به من هزاران سال ابزار استخراج آب و مسبب آبادانی ایران بوده است. قنات میراثی تاریخی است که ارزشی امروزین دارد. قنات‌ها هم‌اکنون نیز قریب به 4.5 میلیارد متر مکعب آب در سال در اختیار ما قرار می‌دهند.

قنات بیش از هر چیز به‌واسطه رعایت نشدن «حریم قنات» تخریب شده است. «قنات حریم دارد» یعنی در فاصله مشخصی از آن نباید چاهی حفر شود، و در حریم آن نباید ساخت و سازی صورت گیرد، و کارهای دیگری نیز نباید در حریم قنات انجام شود. جامعه ایرانی حریم قنات را رعایت نکرده است. چاه‌های آب در حریم قنات حفر شدند، ساخت‌وسازهای گسترده انجام شده و شاید تلخ‌تر این‌که جریان‌های فاضلاب به تونل‌های قنات‌ها هدایت شده‌اند. قنات نه حریم داشته و نه حرمت.

بی‌حریمی و بی‌حرمتی قنات مسبب محروم شدن ما از میراث گرانبهای تاریخی شده است. اما همان روز که این عبارت «حریم قنات» را بارها و بارها شنیدم، با خود فکر کردم آیا «بی‌حریمی» وصف مصیبت‌باری برای جامعه ما نیست؟ چه حریم‌هایی دریده شده‌اند که امروز به این وضع گرفتار آمده‌ایم؟ سه پرسش مهم و مجزا در این خصوص قابل طرح است: 1. کدام حریم‌ها دریده شدند؟ 2. چه شدن که دریدن حریم‌ها امکان‌پذیر شد؟ و 3. دریدن حریم‌ها چه به سر ما آورده است؟ پاسخ گفتن به پرسش دوم وقت و مجالی فراخ می‌خواهد و مناقشه‌برانگیز است. اما پرسش اول و سوم هم به همان میزان مهم‌اند.

جامعه ایرانی را به‌واقع می‌توان «جامعه بی‌حریم» خواند که لاجرم بی‌حرمت نیز خواهد شد. من شماری از حریم‌هایی را که حرمتی نداشته‌اند ذکر می‌کنم: حریم جنگل، حریم راه، حریم خط لوله، حریم دانشگاه، حریم رودخانه، حریم منطقه حفاظت‌شده، حریم حیات وحش، حریم آثار و بناهای تاریخی، حریم قلم، حریم بیان و سخنرانی، حریم علم، حریم دریا، حریم مالکیت، حریم خیابان، پیاده‌رو، حریم خصوصی، حریم ارتباطات، و ... . هر کس در شغل و حرفه‌اش می‌تواند بسیاری از حریم‌ها را برشمارد که امروز حرمتی ندارند.

جامعه بی‌حریم وصف نظام اجتماعی-سیاسی‌ای است که هیچ خط قرمز غیرقابل تخطی ندارد. جوامع نمی‌توانند بدون داشتن مرزها و محدوده‌های غیرقابل تخطی که همگان یا اکثریتی غالب بر منصفانه و عادلانه بودن رعایت حرمت آن‌ها اجماع دارند، درست و پایدار زندگی کنند. اما امروز در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هر حریمی می‌تواند دریده شود، و هر گروهی به دریدن حریم و حرمت جایی مشغول‌اند. عده‌ای حریم دریا، جنگل، رودخانه و منطقه حفاظت‌شده را می‌درند و زمین‌خواری و سودجویی می‌کنند. دیگرانی حریم علم، قلم، بیان و اندیشه را می‌شکنند و کتاب‌دزدی و مدرک‌سازی می‌کنند یا سخنرانی را در پای تریبون یا منبری بی‌حرمت می‌کنند. عده‌ای از زندگی خصوصی مردم فیلم می‌گیرند و در فضای مجازی منتشر می‌کنند. رانندگان حریم خط‌های سفید خیابان را رعایت نمی‌کنند، و موتوری‌ها حریم پیاده‌های پیاده‌رو.

وقتی حریم قنات‌ها شکسته شد، و موتورهای آب لذت وافر نفع‌طلبی کوتاه‌مدت را به ما چشاندند، خشکی امروز و فرونشست آب‌های زیرزمینی را ندیده بودیم. امروز زمین فرو می‌رود و خاک خشک می‌شود. گیاهان می‌خشکند و ریزگردها دمار از روزگارمان درمی‌آورند. آن‌گاه که حرمت مالکیت دریده شود چشمه‌های تلاش و خلاقیت بخشکند و بیابان رانت‌خواهی و فرصت‌طلبی هموار و گسترده گردد، و سراب عدالت جماعتی را به مهلکه برد. آن‌گاه که حریم قلم و اندیشه دریده شود، مظاهر شجاعت، صراحت و عقلانیت کور گردند و ریگزار زبونی و تملق، تلّی از مهملات را روی هم انباشته می‌سازد. کتاب‌دزدان و مدرک‌سازان، ساربانان همین ریگزارند که توشه همان مهملات را بار شتران خویش می‌کنند و سودای سودی در بازار مکاره جامعه بی‌حریم دارند.

آدمیان جامعه بی‌حریم، آرام و قرار ندارند و اضطراب‌شان دائم است. بیمناکی‌شان مدام است، و بی‌وقفه در اندیشه‌اند. بیم و اندیشه آن‌که کدام حریم‌شان دریده می‌شود، کدام حریم را بدرند تا یک گام جلوتر باشند، و آن‌که جلوتر است گوشت و پوست کدام حریم را به دندان کشیده. اعتماد محصول رعایت حریم‌هاست و جامعه بی‌حریم لاجرم بی‌اعتماد است. آدمیان جامعه بی‌حریم به شکلی تناقض‌آمیز از دریدن حریم‌ها لذت می‌برند، منتفع می‌شوند و زیر فشاری خردکننده افسرده و بیمار می‌گردند و ناراضی رو به زوال می‌روند.

هر جامعه‌ای تاوان بی‌حرمتی به یکایک حریم‌هایی را که دریده است پس خواهد داد. ما نیز حریم‌های بسیاری را دریده‌ایم و صلاح آن است پیش از آن‌که تاوان‌ها سنگین‌تر شوند، خود را چنان در حریم‌ها محدود کنیم که زندگی ممکن شود. جامعه بی‌حریم جز به تباهی نمی‌رود. قنات فقط مدلی برای حکمرانی آب نیست، قنات آینه‌ای پیش روی همه زندگانی ماست.   

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۸
محمد فاضلی

2-2. گذشته و حال مذاکرات با هم

مصاحبهکننده میپرسد: «بعد از بازگشت تیم مذاکره کننده، موج هیجانی ایجاد شده بود اما دولت از این موج هیچ استفاده‌ای در برابر دلواپسان نمی‌کند.» نکات مهمی در پاسخ این سؤال گفته شده است: «اگر نقد کردن مذاکرهکنندگان و مذاکرات فعلی، توافقات فعلی و نتایج مذاکرات فعلی امری خوب و مورد پسند و حق مردم است، نقد کردن مذاکرات و مذاکرهکنندگان قبلی هم باید جزو حقوق مردم تلقی شود. این معیار دوگانه که بگوییم گفتگو درباره مذاکره و مذاکره‌کنندگان قبلی سیاه نمایی است اما نقد مذاکره کنندگان فعلی عین واقع‌نمایی است، بسیار نادرست است. انصاف نیست که استناد به بیانات مقامات رسمی و غیررسمی امریکایی و اسرائیلی در مذاکرات فعلی واجب باشد اما در مذاکرات قبلی حرام. مقامات آمریکایی و اروپایی در مذاکرات قبلی هم اظهارنظرهای خیلی زیادی داشتند، اما نه در تلویزیون و نه در رسانه‌های عمومی دیگر و نه در تبلیغات دولتی به هیچ‌وجه استنادی به گفته‌های دیگران نمی‌شد و اساساً منع جدی هم در این زمینه وجود داشت. ... هیچ کس امروز آزاد نیست که بگوید قطعنامه‌دان آنها پاره نشد اما در نتیجه آن نگاه، خیلی چیزها اینجا پاره شد.»

-          کل مذاکرات را باید یک بسته دید که از اواخر دولت سیدمحمد خاتمی شروع شده، در دولت محمود احمدینژاد ادامه یافته، و به دولت حسن روحانی ارث رسیده است. ظرفیت بزرگی در یکجا دیدن مذاکرات وجود دارد. علیاکبر ولایتی فقط در یک موضع به هنگام مناظرههای انتخاباتی سال 1392، یک تکمضراب به ساز تاریخ مذاکرات نواخت و بر نتیجه انتخابات تأثیر گذاشت. وای اگر روزی تاریخ مذاکرات با موشکافی و دقتی که امروز مصروف مذاکرات میشود، بازگویی و بازنویسی شود.

-          رسانههای منتقد احتمالاً به اندازه کل استنادات به آمریکاییها و اسرائیلیها در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران، در دو ماه بعد از بیانیه لوزان به حرفهای این دو گروه استناد کردهاند. اگر این گونه استناد کردن در دوران مذاکرات دولت محمود احمدینژاد منع داشته – و این گونه منعها را شورای عالی امنیت ملی وضع میکند – بعید است در این دوره نیز چنین منعهایی برداشته شده باشد. بهتر از این نمیشود استانداردهای دوگانه منتقدان را به چالش کشید.  

روزی روزگاری، کلمه به کلمه مذاکرات و بند بند دستآوردها – از جمله همان قطعنامههایی که قطعنامهدانها را پاره میکرد – با موشکافی مورخان و روزنامهنگارها بازخوانی میشود. این همان اتفاقی است که سالهاست برای مذاکرات و تحولات مربوط به نفت و بالاخص ملی شدن صنعت نفت و مناقشه با انگلستان افتاده است. البته دستمایه خوبی برای مورخان است، اما ملت ایران از بررسی بدیلهای تاریخی بهرهای نمیبرند مگر آنکه این بررسیها دستمایه درسآموزیهایی برای امروز ما شوند. مصاحبهشونده همگان را به بازخوانی همه مذاکرات دعوت میکند – پیش از آنکه مثل مذاکرات ملی شدن صنعت نفت فقط ارزش تاریخی پیدا کنند - اما این بخش هم زیر سیاسیکاری و مطلبنخوانی روزنامهنگاران دفن شد. جریان منتقد مذاکرات اگر این بخش را از دستور کار خارج کند ایرادی ندارد، اما وقتی روزنامهنگاران مدعی حمایت از دولت و مذاکرات این بخش را کلاً نادیده میگیرند تعجب میکنم.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۴
محمد فاضلی

1. مقدمه

حسامالدین آشنا مصاحبهای با مجله اندیشه پویا انجام داد و رسانههای اصولگرایان بیشتر و اصلاحطلبان کمتر به پررنگ کردن عبارتی از این مصاحبه که تغییراتی در کابینه را پیشبینی میکرد بها دادند و تقریباً همه دیگر بحثهای مهم آن مصاحبه مغفول ماند. نسخه نهایی قبل از ارسال برای مجله را به درخواست آقای آشنا دیدم و ابداً به ذهنم خطور نکرد که همه مصاحبه تحتالشعاع آن جمله درباره تغییرات احتمالی کابینه قرار میگیرد. احساس میکنم باید بخشهای زیادی از آن مصاحبه دوباره بازخوانی شود و از آنجا که احساس میکنم توصیه من برای حذف همان یک جمله شاید فرصتی فراهم میکرد تا مصاحبه با دقت بیشتری خوانده شود، سعی میکنم بخشهای مهم آنرا بازخوانی کنم. اما پیش از بازخوانی آن مصاحبه در چند پست وبلاگ، مایلم یک نکته و یک سؤال را بیان کنم. 

اول آنکه بر مصاحبه مذکور اعمال قدرت شد، شاید با نوع دوم قدرت که استیون لوکس بیان میکند. نوع دوم قدرت زمانی اعمال میشود که چیزی از دستور کار خارج میشود و الف از طریق خارج کردن چیزی از دستور کار، ب را تحت تأثیر قرار میدهد. تصور من این است که گروهی کوشیدند همه مطالب دیگر مصاحبه از دستور کار خارج شود. من تلاش میکنم تا بقیه مطالب بار دیگر در دستور کار قرار گیرد.

دوم، از برخورد سیاسی با متنهایی که میتوانند نکاتی برای گفتوگو در اختیار جامعه قرار دهند چه به دست میآوریم. اکنون گرد و غبارهای رسانهای و سیاسی ناشی از پررنگ کردن یک خط از آن مصاحبه فرونشسته است، اما جامعه ما از آن همه گرد و غبار و حتی بیاخلاقی چه حاصل کرده است. بیاخلاقی اینکه شخصاً حاضر بودم وقتی خبرنگار صدا و سیما به آقای آشنا تلفن کرد و خواست درباره آن عبارت توضیح بیشتری بدهد و ایشان گفتند در این خصوص مصاحبه نمیکنند. صدا و سیما همین مکالمه کوتاه را پخش کرد. در کدام نقطه دنیای متمدن صدای کسی را که میگوید مایل نیست مصاحبه کند پخش میکنند، بدون اجازه؟

دنیای رسانههای ما حرفهای نیست و اخلاقی هم نیستند. جامعه فکری ما هم گاه و بیگاه اسیر همین سیاستزدگی میشود و متنها لابهلای سیاست خوانده نمیشوند.

 

2. گزارههای مهم مصاحبه

برای مشخص کردن ابعادی از متن که پنهان ماند، مجبورم در ساختار متن دست ببرم. جای عبارات را در متن عوض میکنم، اما هیچ عبارتی به متن مصاحبه افزوده نخواهد شد. مواردی که در گیومه قرار میگیرند عیناً از متن نقل قول میشوند.

 

2-1. گونهشناسی دلواپسان

«ما در کشورمان تنها یک گروهِ دلواپس نداریم. حداقل چهار نوع دلواپس داریم.

یک گروه کسانی هستند که نگاه‌شان به برنامه هسته‌ای ایران اساساً افزایش توان بازدارندگی است و این بازدارندگی را از مسیر تقابل دنبال می‌کنند. آنها هر کوتاه آمدنی را یک نوع خیانت به مسئله بازدارندگی تلقی می‌کنند. چیزهایی را می‌خواهند که خودشان نمی‌توانند به زبان بیاورند و مجبورند آن چیزها را دراین قالب بیان کنند که چرا دولت از فلان مسأله کوتاه آمده است. اینها اصلاً تمایلی هم ندارند که روی صحنه باشند.

گروه دوم از دلواپسان در حوزه به اصطلاح دور زدن  تحریم فعال هستند. افرادی که نامشان را کاسبان تحریم گذاشته‌ شده است. این‌ها کسانی هستند که تحریم برایشان منافع بیحساب و کتاب  ایجاد کرده است. اینها هم روی صحنه نمی‌آیند اما همانطور که در گفت‌وگویی با مجله شما قبلاً گفته‌ام اگر خودشان کفن نپوشند می‌توانند هزینه و معونه هزاران کفن‌پوش را تامین بکنند.

سومین گروه از دلواپسان کسانی هستند که اتفاقاً نسبت به رویکرد هسته‌ای دولت نگرانی ندارند بلکه نگرانی‌ آنها از کلیت دولت است. از نظر آنها دولت هر اقدامی در هر حوزه‌ای که بکند اقدامش نابجا است از جمله در حوزه هسته‌ای. اینها مخالفان و رقبای سیاسی دولت محسوب می‌شوند و بسیار خوب هم دیده می‌شوند.

گروه چهارم کسانی هستند که نسبت به عاقبت‌اندیشی و تدبیر این دولت تردید دارند چرا که طرف مقابل را بسیار قوی، زیرک و حیله‌گر و طرف خودی را ضعیف و ظریف و ساده تصویر میکنند. آنها جنگ آشکار را راحت‌تر برمی‌تابند تا لبخند و قدم زدن را. آنها تجربه نظامی خود را از تجربه دیپلماتیک دیگران بالاتر ارزش‌گذاری می‌کنند. من این چهار گروه را به عنوان دلواپسان شناسایی می‌کنم.»

حسامالدین آشنا سپس راهکار مقابله با هر گروه از دلواپسان را تشریح میکند:

«رقیبان سیاسی دولت همان‌هایی هستند که دولت در سطح رسانه‌ها با آنها مواجه است. دولت برای مواجهه با آنها فعالیت رسانه‌ای می‌کند. اگر مناظره‌ای و بحثی است دولت هم نماینده دارد و با آنها حرف می‌زند. مواجهه با گروه دوم مواجهه‌ای ساختاری است؛ مثل مبارزه با فساد و حذف لحاف ملایی به اسم تحریم. لحاف که برداشته ‌شود دیگر موضوعی برای این گروه از دلواپسان نمی‌ماند. جای بحث با گروه اول از دلواپسان هم در اندیشکده‌ها، شوراها و محافل سیاستی و مجامع تصمیم‌سازی است. گروه چهارم هم باید توسط فرماندهی عالی خود توجیه شوند. پس حرف من این است که دولت در هر سه حوزه کار خود را انجام می‌دهد.»

از این گونهشناسی چند نکته حاصل میشود:

-           تلاش میشود تا همه دلواپسان یک گروه، یعنی آنها که طرف مذاکره را قوی و حیلهگر میدانند و هوشیاری مذاکرهکنندگان ایرانی را خواستار هستند، جلوه داده شوند و منافع متکثر و متفاوت آنها به چشم نیاید.

-          تلاش میشود تا ماهیت جناحی و سیاسی دلواپسی، در پس نقابی از نگرانی ملی، پوشانده شود. بنابراین واژه «مردم» به کرّات استفاده میشود و حتی برخی که سالهاست آروز دارند کاش بشود مصدق را از تاریخ ایران پاک کرد، امروز مقایسه ظریف و مصدق را نادرست خوانده و استکبارستیزی و بیاعتمادی مصدق به مذاکره را به رخ ظریف و دولت میکشند. هدف وسیله را توجیه میکند.

-          فقط برخی از دلواپسان را میتوان از طریق اجماعسازی در سطوح کلان قدرت به تمکین در برابر تصمیم کلیت نظام سیاسی واداشت، آنها که فرمانده عالیرتبه دارند.

-          آلترناتیوهایی که دلواپسان به جای مذاکره پیش مینهند از تداوم وضع موجود تا رویارویی نظامی متغیر است. هیچ کدام از آلترناتیوهای ایشان، بهبود وضع موجود را نوید نمیدهد.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۴
محمد فاضلی